داستانی از حضرت عبدالبهاء – امید
دی ۱۱, ۱۴۰۰

زمانی مردی بود که خانه‌ای نداشت و به تنهایی در کنارۀ رودخانۀ تایمز در لندن زندگی می‌کرد. او خیلی غمگین بود و همۀ امیدش به سعادت در زندگی را از دست داده بود. یک روز او از مغازهای گذشت و عکسی از یک روزنامه توجّهش را جلب کرد. آنچه میدید چهرۀ حضرت عبدالبهاء بود. مرد میخکوب شد و به چهرۀ ایشان خیره ماند. او هرگز قبلاً حضرت عبدالبهاء را ندیده بود و ایشان را نمیشناخت، امّا مطمئن بود که باید ایشان را زیارت کند. آدرس خانهای در روزنامه داده شده بود، بنا بر این مرد شروع به راه رفتن کرد، به این امید که ایشان را در آنجا بیابد …

قسمت های دیگر این برنامه

ثبت نام در خبرنامه