حکایت تفریح و تماشا – بخش ۱

حکایت تفریح و تماشا – بخش ۱
دی ۲۸, ۱۳۹۹

زمان بگذشت و فصول از پی هم آمدند و «پلید صغیر» را عزمِ رفتن نبود. صبح را در خانه به شب ‌می‌رساندم و شب را در بستر خواب به صبح. نه خوشی از پی بود و نه شادمانی در میان. مردمان بدیدم که درمانده از کاشانه و وامانده از قرنطینه، احتیاط رها کردند و از خانه برون شدند و «پلید صغیر» را شادی و شادمانی افزودند. هرچه بیشتر بگفتی که این نه راهِ عقل و نه رسمِ تدبیر است، کمتر اثر بکرد.

ثبت نام در خبرنامه