حکایت آن که بدن به گنجی خزاند و عافیت‌اش طلبید ـ بخش ۲

حکایت آن که بدن به گنجی خزاند و عافیت‌اش طلبید ـ بخش ۲
آذر ۹, ۱۳۹۹

زمانی چند بر این منوال گذشتی تا طفل شیرخواره فریاد جوع برآوردی. کودک مسحور؛ به خود آمدی و لوح به کناری افکندی و بسان وَطواطان که خفاششان نامند از در و دیوار آویزان شدی.

ثبت نام در خبرنامه