حکایت آن‌که به گوشه‌ چشمی و کسالت تنی، عافیت خود بباخت

حکایت آن‌که به گوشه‌ چشمی و کسالت تنی، عافیت خود بباخت
آذر ۲۳, ۱۳۹۹

به هر کوی و برزن که پای گذاردیم، کبیر بود که از جور صغیر می‌نالید و صغیر که از هم‌نشینی کبیر می‌زارید. «پلید صغیر» گاهی دست نوازشی بر این می‌کشید و به اطبائش می‌سپرد و وقتی چشم عطوفتی بر آن می‌انداخت و گذر می‌کرد.

ثبت نام در خبرنامه