باربارا تالی – بخش ۳
خرداد ۱۵, ۱۳۹۹

اونقدر به اون نزدیک شدم که میتونستم تو چشماش نگاه کنم … اگه قاشق قاشق تنفر بهشون خورونده بودی چی میشد؟ چی میشد اگه یه قطره عشق بهش میدادی؟ … چون به ما میگفتن برده یا رنگین پوست، گفتیم اگه قراره صفتی بهمون بدید خودمون انتخابش می‌کنیم … شاعر شدم چون شعر گفتن درمان منه. باید مینوشتم مثل بابام … هیچ عکسی از دوران بچگیم ندارم انگار زندگیم از جوونیم شروع شد … قسمت سوم از تجربه باربارا تالی.

ثبت نام در خبرنامه