بخشی از کتاب آئین بهائی، نگرشی کوتاه به تاریخ و تعالیم. در این قسمت: ای ملکه در لندن، گوش کن به ندای پروردگار تو که مالک آفریدگان است به درستی که او …
***
برخی از انذارات حضرت بهاءاللّه به صاحبانِ قدرتِ آن زمان
به ملکه ویکتوریا:
«یا ایتّها الملکهُ فی اللندره أن استمعی ندآء ربّکِ مالکِ البرّیه … انّهُ قَد أتی فی العالم بِمَجده الأعظم و کَمُلَ ما ذُکِرَ فی الإنجیل … قَد بَلَغنا أنَک منعتِ بَیعَ الغِلمان و الإماء هذا ما حَکَمَ بهِ اللّه فی هذا الظهور البدیع، قد کَتَبَ اللّه لک جزاء ذلک اِنّهُ موُفی أجُورَ المُحسنین …»
بدین مضمون که ای ملکه در لندن، گوش کن به ندای پروردگار تو که مالک آفریدگان است … به درستی که او ]مظهر ظهور [در عالم ظاهر شده با عظیمترین عزّت و جلال و تکمیل نمود ]وعود[ مذکور در انجیل را … ما شنیدیم که تو خرید و فروش غلامان اعم از زن و مرد را ممنوع نمودهای. این همان امری است که خداوند در این ظهور بدیع به آن حکم کرده است. به درستی که خداوند ]به خاطر این اقدام[ پاداش تو را خواهد داد. خداوند اجر نیکوکاران و کسانی را که عمل نیک انجام میدهند خواهد داد.
به ویلهلم اوّل، امپراطور آلمان:
«… یا شواطی نهرالّرین قد رأیناک مغطاه بالدّمآء بماسل علیک سیوف الجزآء و لک مرّه اخری و نسمع حنین البرلین ولو انّها الیوم علی عزّ مبین …»
مضمون این بیان به فارسی چنین است که ای سواحل رودخانهی رین، ما دیدیم ترا که پوشیده شده بودی با خون زیرا به روی تو کشیده شد شمشیرهای جزا و مرتبهای دیگر هم واقع خواهد شد و ما نالهی برلین را میشنویم ولو این که امروز در عزّت به سر برد.
به پاپ پی نهم رئیس کلیسای کاتولیک:
«ان یا پاپا ان اخرق الاحجاب قد اتی ربّالارباب فی ظلل السّحاب … ان اذکر اذ اتی الّروح افتی علیه من کان اعلم علماء عصره فی مصره و آمن به من یصطاد الحوت فأعتبروا یا اولیالالباب …»
و بالاخره این بیان که ای پاپ، پردهها را پاره کن، به درستی که آمد خدای خدایان ]پروردگار عالمیان[ در سایهی ابرها … به یاد آور وقتی که روح ]حضرت مسیح[ ظاهر شد، چگونه دانشمندترین علماء آن عصردر شهر خود او بر علیه او فتوی داد و تنها یک نفر که صید ماهی میکرد به او ایمان آورد. عبرت بگیرید ای مردمان صاحب عقل و خرد …
حضرت بهاءاللّه به ملوک و سلاطین ارض و دانایان امم در مجموع در لزوم یگانگی و در سبب و علّت اوّلیّهی سکون و راحت امم و عِمار عالم چنین میفرمایند:
«ای دانایان امم از بیگانگی چشم بردارید و به یگانگی ناظر باشید و به اسبابی که سبب راحت و آسایش عموم اهل عالم است تمسّک جوئید. این یک شِبر عالم یک وطن و یک مقام است. از افتخار که سبب اختلاف است بگذرید و به آنچه علّت اتّفاق است توجّه نمائید. نزد اهل بهاء افتخار به علم و عمل و اخلاق و دانش است نه به وطن و مقام. ای اهل زمین قدر این کلمهی آسمانی را بدانید، چه که به منزلهی کشتی است از برای دریای دانش و به منزلهی آفتاب است از برای جهان بینایی.»
«لابد بر این است مجمع بزرگی در ارض برپا شود و ملوک و سلاطین در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمایند و آن این است که دُوَلِ عظیمه برای آسایشِ عالم به صلح محکم متشبّث شوند. و اگر مَلِکی بر مَلِکی برخیزد جمیع متّفقاً بر منع قیام نمایند. در این صورت عالم محتاج مهمّات حربیّه و صفوف عسکریّه نبوده و نیست اِلّا علی قدر یحفظون به ممالکهم و بلدانهم. این است سبب آسایش دولت و رعیّت و مملکت. انشاءاللّه ملوک و سلاطین که مرایای اسم عزیز الهی اند به این مقام فائز شوند و عالم را از سطوت ظلم محفوظ دارند.»