چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۶

آفتاب

مدتی بود به گذشته‌هام فکر می‌کردم. ‌به پستی و بلندی‌ها٬ به اتفاقاتی که افتاده بود. به درس‌هایی که از زندگیم یاد گرفته بودم و نشونه‌هایی که دیده بودم. به اینکه چه اتفاقاتی باعث شد من الان در کشور هندوستان زندگی کنم..؟ و خوب همه این فکرها منو وادار به نوشتن خاطراتی شیرین و تکرار نشدنی در قالب یک برنامه رادیویی کرد.. "آفتاب" چهارشنبه‌ها از رادیو پیام دوست
audio

روز اول فقط به گردش و آشنایی با افراد جدید گذشت٬ شب بود و همه افرادی که آنجا کار میکردیم دور هم در سالن غذاخوری ن...
audio

صبح روز بعد از خواب بیدار شدم و باز هم مثل روزهای قبل خوشحال بودم٬ روز ‌آخر بود و ساعتها خیلی کند جلو میرفت٬ احسا...
audio

فردای اون روز وقتی از خواب بیدار شدم٬ با لباس خواب روی تختم نشستم از خوشحالی با صدای بلند خندیدم...
audio

صبح روز بعد از خواب بیدار شدم ساعت ۱۱ بود و من از مدرسه جا مونده بودم...با ارامش هرچه تمام تر بیدار شدم٬ خودمو تو...
audio

فردای اون روز با شوق و ذوق هر چه تمام تر از خواب بیدار شدم٬ دنیا برام رنگ بوی دیگه‌ای داشت یعنی یه جورایی احساس م...
audio

صبح روز بعد سر کلاس حاضر شدم مشغول طراحی از مدلی لاغر و قد بلند بودم... اما وقتی طراحیم تموم شد دیدم فیگوری کشیدم...
audio

چند وقتیه به سرنوشت و انرژی‌های درون اون فکر میکنم به اینکه همه اتفاقاتی که اطرافم میوفته یک جور نشونه است...
Followers
Subscribers
Subscribers